بخش ۳۹ - عارف اصفهانی
ر رضاقلی خان هدایت
0
Altın Yaprak
اسمش آقا محمدتقی مردی است متورع و متقی پیوسته طبعش به تجارت مایل و راغب و معاش مقرری را از آن ممر طالب است غنی طبعی است درویش و فقیری صداقت کیش با عرفا و علمای زمان موأنس و مجالس و خود نیز از سالکان مسلک عرفان و ناهجان منهج ایقان است و اظهار اخلاص و ارادت به جناب حاجی زین العابدین شیروانی می نماید از اوست
تا دلم با درد عشقش کرد خوی
دردهایم جمله درمانی گرفت
تا که شور عشق او در سر فتاد
این سر شوریده سامانی گرفت
در زیر پر خویش کشیده است سر از غم
هر مرغ که از دام تو بگریخته دیدم
روز جزا طلب کنم از تو بهای خون خود
تا به گنه بدل شود دعوی بی گناهیم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş