بخش ۳۷ - عیانی جهرمی
ر رضاقلی خان هدایت
0
Altın Yaprak
اسمش احمدخان و اصلش از آن بذره نزهت بنیان در نیکی فطرت معروف آفاق و به بذل و سماحت در آن ولا طاق همواره با اهل کمال مجالس و با ارباب حال مؤانس با فقیرانش لطف بی اندازه و صیت فقرش بلند آوازه گویند در پیش عرفای متأخرین تهذیب اخلاق و تصفیه و تزکیه نفسیه کرده ملاقاتش دست نداد و زیاده از حالش اطلاعی به هم نرسید از اوست
تو مجنون نیستی تا حسن لیلی جلوه گر بینی
برو وامق شو و آنگه نظر کن روی عذرا را
زمانی گوش جان بگشا که در تسبیح حق یابی
چو حجاج حرم آواز ناقوس کلیسا را
چو خواهی جذبه پیغمبری و عشق بشناسی
نگه کن حسرت یعقوبی و وصل زلیخا را
ز روی و موی تو ایمان و کفر گشت پدید
که فرق داد ز هم کعبه و کلیسا را
حسن یار ماست در هر جا که دل ها می برد
گرچه هر دلداده ای را دلستان دیگر است
سرو و گل خار است در چشمم که اندر دل مرا
گلستان دیگر وسرو روان دیگر است
جز یکی بیش مدان ناظر و منظور و نظر
باش یک بین و فرو بند دو چشم حولی
آشکارا و نهان همچو عیانی شب و روز
تا نفس هست علی گوی و علی گوی علی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş