بخش ۴۳ - جمالی دهلوی
ر رضاقلی خان هدایت
0
Altın Yaprak
از اکابر شاه جهان آباد و از وارستگان آن دیار فرح بنیاد به معارف ذات حقانی و محامد صفات انسانی موصوف و معروف بوده و از اسباب دنیوی به لنگی و پوست تختی قناعت نموده به شیخ بهاءالدین کنبو که شیخی صاحب حال و او را خال بوده ارادت داشته و مدتی لوای سیاحت ایران افراشته در هرات با مولوی جامی ملاقات نموده و بعد از لطایف صحبت یکدیگر را دریافتند غرض صاحب خیالات متین و احوالات گزین بوده از اشعار آن جناب است
عشق را طی لسانی است که صد ساله سخن
یار با یار به یک چشم زدن می گوید
مناشعاره
ما را ز خاک کویت پیراهنی است برتن
آن هم ز آب دیده صد چاک تا به دامن
٭٭٭
ویرانه دلم را گنجی است یاد رویت
در وی خیال زلفت چون مار کرده مسکن
٭٭٭
دو گزک بوریا و پوستکی
دلکی پر ز درد و دوستکی
٭٭٭
این قدر بس بود جمالی را
عاشق رند لاابالی را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş