بخش ۱۰ - حکایت
С Саади
0
Altın Yaprak
یکی گربه در خانه زال بود
که برگشته ایام و بدحال بود
دوان شد به مهمان سرای امیر
غلامان سلطان زدندش به تیر
چکان خونش از استخوان می دوید
همی گفت و از هول جان می دوید
اگر جستم از دست این تیرزن
من و موش و ویرانه پیرزن
نیرزد عسل جان من زخم نیش
قناعت نکوتر به دوشاب خویش
خداوند از آن بنده خرسند نیست
که راضی به قسم خداوند نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş