بخش ۲۲ - حکایت
С Саади
0
Altın Yaprak
جوانی ز ناسازگاری جفت
بر پیرمردی بنالید و گفت
گران باری از دست این خصم چیر
چنان می برم کآسیاسنگ زیر
به سختی بنه گفتش ای خواجه دل
کس از صبر کردن نگردد خجل
به شب سنگ بالایی ای خانه سوز
چرا سنگ زیرین نباشی به روز
چو از گلبنی دیده باشی خوشی
روا باشد ار بار خارش کشی
درختی که پیوسته بارش خوری
تحمل کن آنگه که خارش خوری
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş