بخش ۷ - حکایت
С Саади
0
Altın Yaprak
شنیدم که در بزم ترکان مست
مریدی دف و چنگ مطرب شکست
چو چنگش کشیدند حالی به موی
غلامان و چون دف زدندش به روی
شب از درد چوگان و سیلی نخفت
دگر روز پیرش به تعلیم گفت
نخواهی که باشی چو دف روی ریش
چو چنگ ای برادر سر انداز پیش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş