حکایت شمارهٔ ۱۸
С Саади
0
Altın Yaprak
عابدی را پادشاهی طلب کرد
اندیشید که دارویی بخورم تا ضعیف شوم مگر اعتقادی که دارد در حق من زیادت کند
آورده اند که داروی قاتل بخورد و بمرد
آن که چون پسته دیدمش همه مغز
پوست بر پوست بود همچو پیاز
پارسایان روی در مخلوق
پشت بر قبله می کنند نماز
چون بنده خدای خویش خواند
باید که به جز خدا نداند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş