حکمت شمارهٔ ۹۷
С Саади
0
Altın Yaprak
زر از معدن به کان کندن به در آید وز دست بخیل به جان کندن
دونان نخورند و گوش دارند
گویند امید به که خورده
روزی بینی به کام دشمن
زر مانده و خاکسار مرده
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş