شمارهٔ ۳۱
С Саади
0
Altın Yaprak
عمرت دراز باد که کوته کنی نفس
پیغمبرت شفیع همی آورم که بس
مغزت نمی برد سخن سرد بی اصول
دردت نمی کند سر زوبین چون جرس
خانه خدای گو در برج کبوتران
بگشای یا بکش که بمردیم در قفس
گرچه شب است و مردم اوباش در کمین
زندان ازین بتر نکند شحنه یا عسس
آن سرکه کهن که بر ابروی ترش توست
گر انگبین شود ننشیند بر او مگس
گر بشنود کسی که تو پهلوی کعبه ای
حج ناگزارده شود از کعبه باز پس
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş