شمارهٔ ۷
С Саади
0
Altın Yaprak
یکی را دیدم اندر جایگاهی
که می کاوید قبر پادشاهی
به دست از بارگاهش خاک می رفت
سرشک از دیده می بارید و می گفت
ندانم پادشه یا پاسبانی
همی بینم که مشتی استخوانی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş