پیشوای اهل باطل چون دگر اشباه خویش بیش و کم در عمر خود یک حرف حق نشنید و رفت حجت حق را به عصر خود همی نشناخت باز وقت رفتن در جهنم جای خود را دید و رفت…
سگی به سوی سقر شد که پاک ساخت زمین را هم از عموم کثایف هم از شمول شیامت به اسم عبدالله و به رسم بنده ی شیطان مقیم بوبکر در مقام اقامت…
سالوس مرز جی به سقر رفت و زین سفر کفران کید وکینه کاوش به خاک خفت شوب و شکوک و شرک و شقاق از بلاد رفت رنگ ریا و ریب و نفاق از زمانه خفت…
چون میر صفی به ملک باقی از دار فنا نمود رحلت آسود خود از وصول و ما را فرسود به ابتلای هجرت…
چو سید هاشم آن دریای مواج که هر موجیش بحری بی کران است بدین سامان ز طلعت پرده برداشت چو خورکش نور افزون از بیان است…
پیر ذاکر چو اوفتاد از بام سوی رضوان دواسبه لنگ برفت پی تاریخ وی صفایی گفت آه ازمنبر آب و رنگ برفت…
از مردن ماماچه و مشاطه ی این مرز کو ترک نما مادر گیتی ره و هر هفت مشاطه و ماماچه ز دنیا همه رفتند تاریخ فتاد این دو نفر را که ز کف رفت…
دختری زاد سید احمد را با من این مژده دوش خاتمه گفت جستم از اهل بزم تاریخش یک تنم پاسخی نه ز آن همه گفت…
به فردوس شد بیگم از کربلا خبر چو از وفاتش صفایی شنفت ز اندیشه درخواست تاریخ وی به جنات از نینوا رفت گفت…
ز مشکوی بهشت آیین یغما صفایی را رسید اینک بشارت رقم کردش پی تاریخ انجام مبارک باد بر وی این عمارت…
صفایی را عطا گردید دوش از صعوه مولودی سپاس آورد از جان و دل اکرام خدایی را محمد خواند و ابراهیم پس گفتش بنامیزد الهی زیب بخش از وی مقام پارسایی را…
پیر پاکیزه رای پاک ضمیر فخر اهل وفا به جنت رفت عقل پیرش چو بود و بخت جوان باخلوص و صفا به جنت رفت…
رفت بر میرزا حبیب انعام خلفی وین به محض جود آمد جان و تن دیده و دل این اکرام همه را موجب سجود آمد…
منت ایزد را که باز از معده این مرز و بوم همچو اخراج شد میرزا شقی مولای یزد نایب بوبکر و عثمان غاصب حق امام جانشین بوحنیفه مفتی و ملای یزد…
ساخت حاجی محمد خوری حوضی امیدم آنکه ناجی باد بهر تاریخ آن صفایی گفت آب کوثر شراب حاجی باد…
15 / 748 gösteriliyor