۲- آیات ۱۶ تا ۳۰

S Safi
0 Altın Yaprak
لاٰ تحرک به لسٰانک لتعجل به ۱۶ إن علینٰا جمعه و قرآنه ۱۷ فإذٰا قرأنٰاه فاتبع قرآنه ۱۸ ثم إن علینٰا بیٰانه ۱۹ کلاٰ بل تحبون العٰاجلة ۲۰ و تذرون الآخرة ۲۱ وجوه یومیذ نٰاضرة ۲۲ إلیٰ ربهٰا نٰاظرة ۲۳ و وجوه یومیذ بٰاسرة ۲۴ تظن أن یفعل بهٰا فٰاقرة ۲۵ کلاٰ إذٰا بلغت الترٰاقی ۲۶ و قیل من رٰاق ۲۷ و ظن أنه الفرٰاق ۲۸ و التفت السٰاق بالسٰاق ۲۹ إلیٰ ربک یومیذ المسٰاق ۳۰ حرکت مده بآن زبانت را تا شتاب کنی در آن ۱۶ بدرستی که بر ماست فراهم آوردنش و خواندنش ۱۷ پس چون خواندیش پس پیرو شو خواندنش را ۱۸ پس بدرستی که بر ماست بیان کردن او ۱۹ نه چنین است بلکه دوست می دارید زود را ۲۰ و وامی گذارید آخرت را ۲۱ رویهاست در آن روز برافروخته ۲۲ بسوی پروردگارش نگرنده ۲۳ و رویهاست در آن روز تیره ۲۴ پنداری که رسانیده می شود بآن آسیبی ۲۵ نه چنین است چون برسد بچنبرهای گردن ۲۶ و گفته شود کیست شفادهنده ۲۷ و داند که آنست جدایی ۲۸ و پیچیده شود ساق بساق ۲۹ بسوی پروردگار تست در آن روز راندن ۳۰ تو زبان خود مجنبان از شتاب پیشتر ز اتمام وحی ای ذو لباب پیش از آن یعنی که قرآن را تمام بشنوی از جبرییل اندر پیام می مجنبان تو زبان بر حفظ او تا مبادا آن رود از یاد تو هست بر ما جمع آن اندر دلت تا نباشد حفظ قرآن مشکلت پس چو خوانیم آن به نطق جبرییل پیروی کن خواندنش را ای خلیل پس شود بر ما که آن روشن شود بر تو آن معنی کز او مشکل بود ره مده بر دل که گردد از تو فوت چیزی از قرآن چو بشنیدی به صوت این چنین نبود که پندارید نیست بعد مردن حشر و نشری کآن ز چیست زآن در این قرآن نیندیشید هیچ ناورید اعنی تدبر در بسیج دوست بل دارید دنیا را جمیع که بسی باشد زوال آن سریع دست خود از آخرت دارید باز کآن بود باقی نه چون دنیا به ساز رویها روزی که تازه و خرم است ناظر اندر روی خوبش هر دم است جذبه رفتم از خود شد چو ذکر روی او خوی خود هشتم گرفتم خوی او خود فکندن یا گرفتن کار نیست تا دویی باقی است سویش بار نیست پرده بندد تا تو اندر پرده ای پرده هشتی یار جان پرورده ای آنکه داند خویش را در کوی او روی او نبود که بیند روی او رویها باشند هم دیگر ترش اندر آن روز از خلاف روی خوش خود تو ای بیننده پنداری که آن کرده خواهد شد بدو رنجی گران آن چنان رنجی که مهرة پشت او بشکند از هیبت آن رو به رو آن چنان نبود که بتوان مهر بست بر جهان وز آخرت غافل نشست روح آن دم که رسد بر استخوان کوست بر بالای سینه بر عیان پس کسان محتضر گویند کیست که کند افسون کنون این حال چیست کیست یعنی آنکه بنماید علاج ز ادویه یا ادعیه رنج مزاج محتضر را پس یقین گردد فراق ساق او پیچد ز جان کندن به ساق آن زمان ماند عمل رفت اشتغال می رود مال از میان ماند وبال هست سوی ربت آن روز از ملاء موضع راندن به هنگام جزاء

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.