۳۱- مناجات
S Safi
0
Altın Yaprak
ای کریمی کز کریمان برتری
بر گنهکاران به رحمت یاوری
مر صفی هم از گنهکاران یکی است
هم امیدش جز به اکرام تو نیست
جرم او را هم ببخش از وی مگیر
تو به ذات خود غنی ای ما فقیر
ظن ما بر تو نه تنها آن بود
که ببخشی جرمهای بی ز حد
بلکه داریم از تو امید ای اله
که دهی نیکی به پاداش گناه
در میان بندگانت بوده اند
که بدان را بر عطاء بفزوده اند
تا چه جای آن خدای بی شریک
اوست اولی تا دهد پاداش نیک
جای نیکان هر کسی نیکو کند
نیکویی بر جای عصیان او کند
جود مخلوق از عرض باشد به هم
جود ذاتی هست خاص ذوالکرم
خلق اشیاء یک نشان از جود اوست
بودها فانی و باقی بود اوست
هر کریمی در جهان آمد بمرد
گرچه گوی نیکی از گیتی ببرد
چند روزی در جهان بر جود زیست
جود او هم جز که بر معدود نیست
پس کرم بر ذات بی مثلی سزد
کز ازل جاری است جودش تا ابد
هر نفس بر هر یک از مخلوق خویش
جود و اکرامی کند ز اندازه بیش
نه چنان جودی که در وی منتی است
گفت گر منت برید از رحمتی است
تا که نعمت ز امتنان افزون کند
رحمتی افزوده بر ممنون کند
گر کریمی بر تو وقتی کرده جود
شکر او گویی فزون از آنچه بود
آنکه محتاجی به وی در هر دمی
می زداید جودش از جانت غمی
کم نکرد او هرگزت هیچ از عطاء
هر چه کم کردی تو از مهر و وفاء
هر چه خواهی رو به او کن زو بخواه
لب ببند از شکوه یا دار از گناه
کو ببخشد جرم و غفاری کند
پرده پوشد باز و ستاری کند
می نگیرد داده خویش از تو باز
با کریمی این چنین بهتر نیاز
نیکی حق را به یاد آر ای فقیر
کن به هر کس نیکی از برنا و پیر
داشت یوسف در نظر اکرام حق
هشت اخوان را همان نان در طبق
چونکه ایشان را به نیکویی نواخت
پس شد اندر کار یعقوب از شناخت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş