۵- آیات ۴۸ تا ۵۶
S Safi
0
Altın Yaprak
أ و لم یروا إلیٰ مٰا خلق اللٰه من شی ء یتفیؤا ظلاٰله عن الیمین و الشمٰایل سجدا للٰه و هم دٰاخرون ۴۸ و للٰه یسجد مٰا فی السمٰاوٰات و مٰا فی الأرض من دٰابة و الملاٰیکة و هم لاٰ یستکبرون ۴۹ یخٰافون ربهم من فوقهم و یفعلون مٰا یؤمرون ۵۰ و قٰال اللٰه لاٰ تتخذوا إلٰهین اثنین إنمٰا هو إلٰه وٰاحد فإیٰای فارهبون ۵۱ و له مٰا فی السمٰاوٰات و الأرض و له الدین وٰاصبا أ فغیر اللٰه تتقون ۵۲ و مٰا بکم من نعمة فمن اللٰه ثم إذٰا مسکم الضر فإلیه تجیرون ۵۳ ثم إذٰا کشف الضر عنکم إذٰا فریق منکم بربهم یشرکون ۵۴ لیکفروا بمٰا آتینٰاهم فتمتعوا فسوف تعلمون ۵۵ و یجعلون لمٰا لاٰ یعلمون نصیبا ممٰا رزقنٰاهم تاللٰه لتسیلن عمٰا کنتم تفترون ۵۶
آیا ندیدند بسوی آنچه آفرید خدا از چیزی که می گردد سایه هایش از راست و چپها سجده کنند مر خدای را ایشان ذلیلانند ۴۸ و مر خدا را سجده می کند آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از جنبنده و ملایکه و ایشان سرکشی نمی کنند ۴۹ می ترسند از پروردگارشان را از بالاشان و می کنند آنچه مأمور می شوند ۵۰ و گفت خدا که نگیرید دو خدا را که دوتاست جز این نیست که او اله یکتاست پس از من بترسید ۵۱ و مر او راست آنچه در آسمانها و زمین است و مر او راست دین که واجب می پرستید است آیا پس جز خدا ۵۲ و آنچه با شماست از نعمتی پس از خداست پس اگر برسد شما را ضرری پس باو می نالید ۵۳ پس چون دفع کرد ضرر را از شما همان گاه پاره ای از شما بپروردگارشان شرک می آورند ۵۴ تا کفران ورزند بآنچه دادیمشان پس برخورید پس زود باشد که بدانید ۵۵ و می گردانند برای آنچه نمی دانند بهره از آنچه روزی دادیمشان بخدا سوگند هر آینه پرسیده می شود از آنچه بودند افترا می کردید ۵۶
هیچ آیا می ندیدند آن فرق
سوی آنچه گشته خلق از ماخلق
می بگردد بر یمین و بر شمال
سایه هاشان در سجود ذوالجلال
خاضع و ساجد بود هر ذی وجود
در تفاصیل مراتب با شهود
سایۀ هر شاخ و برگی در زمین
بین به جنبش بر یسار و بر یمین
موجدش را در خضوع است و سجود
داند او کش داده ذی جودی وجود
پیش او باشد ذلیل و خاکسار
بالطبیعه یا ز روی اختیار
همچنین دان ماسوی را سر به سر
خاضع او را از معانی تا صور
آدمی کو زین تذلل غافل است
نیست آدم کمتر از سنگ و گل است
هم نماید سجده حق را از یقین
آنچه باشد در سماوات و زمین
از همه جنبندگان و افرشتگان
سرکشی نارند از حق نیم آن
رب خود را خایفند از فوقشان
امر حق در بندگی شد طوقشان
فوق یعنی زیر فرمان حقند
نی به هستی خود سرند و مطلقند
می کنند آن را که مأمور از وی اند
بی ز امدادش به هستی لاشیءاند
گفت خود هم حق تعالی دو خدا
می مگیرید از پرستش مر شما
غیر از این نبود شما را آن اله
واحد است و نیست در آن اشتباه
پس بترسید ای عباد من ز من
که شریک آرید اندر ذوالمنن
هست او را مر سماوات و زمین
هم ز روی فرض و واجب ز اوست دین
پس شما ترسید آیا جز ز وی
با وجودش نیست موجودی به شیء
ور رسد چیزی شما را از نعم
هم بود از جانب او بیش و کم
یعنی ار ترسید بر چیزی ز کس
می نترسید او بود دارا و بس
پس رسد گر بر شما ناگه ضرر
با تضرع هم بخوانیدش دگر
از شما برداشت سختی ها چه او
فرقه ای آرند پس بر شرک رو
از شما قومی به حق مشرک شوند
و از خدا بر غفلتی تارک شوند
کفر تا ورزند بی امید و بیم
بر هر آنچه ما به ایشان داده ایم
برخورید از زندگی پس چند گاه
زود پس دانید و یابید انتباه
می بگردانند بهر این بتان
که ز علم و عقل دورند از نشان
بهره زآنچه ما به ایشان داده ایم
جمله از انعام و فلک و زر و سیم
تا الله از آن جمله پرسیده شوند
وآنچه بندند افتراء از ناپسند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş