۷- آیات ۸۴ تا ۹۸

S Safi
0 Altın Yaprak
إذ جٰاء ربه بقلب سلیم ۸۴ إذ قٰال لأبیه و قومه مٰا ذٰا تعبدون ۸۵ أ إفکا آلهة دون اللٰه تریدون ۸۶ فمٰا ظنکم برب العٰالمین ۸۷ فنظر نظرة فی النجوم ۸۸ فقٰال إنی سقیم ۸۹ فتولوا عنه مدبرین ۹۰ فرٰاغ إلیٰ آلهتهم فقٰال أ لاٰ تأکلون ۹۱ مٰا لکم لاٰ تنطقون ۹۲ فرٰاغ علیهم ضربا بالیمین ۹۳ فأقبلوا إلیه یزفون ۹۴ قٰال أ تعبدون مٰا تنحتون ۹۵ و اللٰه خلقکم و مٰا تعملون ۹۶ قٰالوا ابنوا له بنیٰانا فألقوه فی الجحیم ۹۷ فأرٰادوا به کیدا فجعلنٰاهم الأسفلین ۹۸ وقتی که آمد پروردگارش را با دلی درست ۸۴ چون گفت مر پدرش را و قومش را که چه چیز است آنکه می پرستید ۸۵ آیا از راه دروغ الهان غیر خدا می خواهید ۸۶ پس چیست گمان شما بپروردگار جهانیان ۸۷ پس نگریست نگریستنی در نجوم ۸۸ پس گفت بدرستی که من بیمارم ۸۹ پس اعراض کردند از او پشت کنندگان ۹۰ پس بچاره جویی رفت بسوی الهانشان پس گفت آیا چرا نمی خورید ۹۱ چیست مر شما را که سخن نمی گویید ۹۲ پس رفت بر ایشان زدنی بدست راست ۹۳ پس رو آوردند سوی او می شتافتند ۹۴ گفت آیا می پرستید آنچه را می تراشید ۹۵ و خدا آفرید شما را و آنچه را می سازید ۹۶ گفتند بنا کنید برای او بنایی پس بیندازید او را در آتش بسیار شعله ور انبوه ۹۷ پس خواستند باو چارۀ پس کردیمشان پایینیان ۹۸ در بیان شکستن حضرت ابراهیمع اصنام را و در آتش افکندن نمرود آن حضرت را و برد و سلام شدن آتش بر وی یاد کن آمد چو ابراهیم خوش رب خود را با دلی خالی ز غش چونکه گفت او با پدر و اقوام خویش چیست اینکه می پرستیدش به بیش از دروغ آیا خدایان غیر حق خود اراده می کنید از ماخلق پس گمانتان چیست بر پروردگار که جز او را می پرستید از شعار از چه جنس او را کنید اعنی گمان که نماییدش مماثل با بتان پس بگفتندش که امروز است عید تو بیا با ما به صحراء بهر دید پس نظر کرد او به حیرت در نجوم یا که بر نجم زمین از آن رسوم شد به فکر از قوم و افعال قبیح گفت من زینها سقیمم نی صحیح یعنی این استارگان را هست افول کی پرستد آفلی جز گیج و گول با شما نتوانم آمد یک قدم باشد از اهل هوی اندر سقم یا که باشد قلب و روح من علیل زآنچه دارد دورم از قرب خلیل یا تنم باشد به رنج از این قیاس که بوند این مشرکان زو ناشناس حاصل اینکه گفت دارم رنج و درد کی توانم با شما شد رهنورد روی گر دان پس شدند از وی به راه از سرا رفتند سوی عیدگاه ماند ابراهیم تنها در زمان پس به خفیه شد روان سوی بتان گفت خو ر آیا شما را نیست چون گفت دیگر ما لکم لاتنطقون پس به پنهانی بر ایشان زد تبر بالیمین بشکستشان اندام و سر بالیمین یعنی که خورده بد قسم کآن بتان را بشکند روزی ز هم جز بت اعظم که بر دوشش تبر هشت یعنی کرده او این شور و شر آمدند از عیدگه چون قوم باز جانب بتخانه رف تند از نیاز آن عمل دیدند گفتند این فتن کار ابراهیم باشد بی سخن پس به سویش رو نمودند از شتاب سوی نمرودش ببردند از عتاب شرح آن را پیش گفتیم از مقال پس به او کردند آغاز جدال گفت آیا می پرستید از فساد آنچه را خود می تراشید از جماد مر شما را آفریده است آن خدا وآنچه می سازید خود با دستها گشت پس نمرود ملزم با خواص شبهه لیکن تا کند بر عام و خاص مر بناء گفتند بنیانی کنید بهر هیزم پس به نارش افکنید خواستند از بهر او کیدی دگر پس بگرداندیمشان بر زیرتر ساختیم اعنی که باطل مکرشان شد گلستان نار پر تاب و دخان

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.