بخش ۲۹۴ - عبدالغنی
S Safi
0
Altın Yaprak
ز حق عبدالغنی دارد غنایی
که ز استغنا نبیند ما سوایی
نمود از ما سوا حق بی نیازش
باستغناست از خلق امتیازش
بمحتاجان عطا بی مسیلت کرد
باستعداد لیک آن موهبت کرد
دهد بی مسیلت الا که قایل
باستعداد باشد نطق سایل
دهد یعنی عطاگر بی سوالی
طلب ز او کرده اند از نطق حالی
چه باشد فقر ذاتی بهر ممکن
بمعنی افتقار اوست بین
سوی آن کو بهمت هاست جامع
باو فقر و غناها جمله راجع
غنا چون بحرش اندر آستین است
بذات خود غنی از عالمین است
چو ذاتش فانی اندر ذات حق است
غنایش ثابت از اثبات حق است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş