بخش ۲۶۵ - عبدالمعید
S Safi
0
Altın Yaprak
دگر از اولیا عبدالمعید است
که هر دوم بر حقش عودی جدیداست
کند حق آگه او از معادش
بعود خلق و خویش است اعتمادش
چو بیند بر حق اشیاء را اعادت
دهد دل را بسوی عود عادت
بر او روشن شود حال عواقب
که امر عاقبت را یافت واجب
بحسن حال خود کوشد ز اقبال
که بیند بوده نیکو اصل احوال
نبود آنجا بجز خیر و سعادت
کند کسب سعادت را زیادت
باذن حق نماید عود بروی
همان اذن است است کورا آید از پی
نباشد اذن حق بر کسب حالی
که معدوم است اصلش هم ضلالی
ز دریا آب در جویی روان شد
بجو با تیرگیها تو امان شد
بدریا گر کنی برگشت از جو
نه بینی آب خود جز صاف و نیکو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş