بخش ۲۹۶ - عبدالمانع
S Safi
0
Altın Yaprak
تو عبدالمانع آنرا دان بواقع
که دارد باز حقش از موانع
عسی آن تکر هواخیر لکم را
بیابد وجه و بنهد اشتلم را
بیابد وجه آنرا کز چه حاصل
نشد شییی که بر وی بود مایل
دهد حق ان تحبوا را بسیرش
که آنچیزی که خواهد نیست خیرش
اگر یابی که از چیزی شوی پست
دهندت گر که هم اندازی از دست
و گردانی که از بهر تو سود است
شوی خواهانش ار چه بد نمود است
نیاید در مذاقت خوش دوایی
ولی مینوشی از بهر شفایی
بعدالمانع این معنی است مکشوف
از آن خاطر ز خواهش داشت موقوف
نه هرگز در خیال خیر و شر است
نه بند جلب نفع و دفع ضر است
نماید منع از خود میل خود را
بجا از حق شناسد نیک و بد را
ز خود داند بدی گر پیش سیراست
ز حق امری که آید محض خیر است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş