بخش ۲۰۳ - العارالعظیم
S Safi
0
Altın Yaprak
دگر عار عظیم اندر ضمیرت
که شد تفسیر بر مقت کبیرت
ز نقص عهد می باشد اشارت
که هست از قول بیفعلت امارت
اگر در جمع مردان داخلی خود
همان میگو که بروی عاملی خود
بهیچ اندازه یی قابل نباشی
که گویی آنچه را عامل نباشی
ز گفتاری که دروی نیست کردار
حذر کن تا نگیرد در گلوخار
ز قول بی حقیقت نزد معبود
نبد مبغوض تر ز اشیاء مردود
ز حق بر تک اینحال از متانت
روا باشد که جویی استعانت
بسا لعنت بر آن دستار و ریش است
که کذبش بر خدا و خلق و خویش است
غرض لفظی که او بی اعتبار است
به پیش اهل غیرت سخت عار است
هر آن قولی که دروی نیست افعال
نباشد صاحبش را رو باقبال
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş