بخش ۸۸ - الخضر

S Safi
0 Altın Yaprak
مراد از خضر بسط رهروانست چنانک الیاس هم قبض عیانست چنین گویند کو از عهد موسی بود تا این زمان باقی بدنیا توان روحی بود هم لاتبدل بآن شکل و صفت گردد مشکل بمعنایی که در او بوده غالب شود ظاهر در انجاح مطالب مگر جز نقل نزد اهل ایقان نباشد بر بقایش هیچ برهان وجودش ثابت است اما خداوند بود آگه که اینچونست و آن چند مکن انکار امریرا که مکتوم بود از فهم و وجهش نیست معلوم قبول از اعتبار عقل و فهم است هم انکار از جهالتهای و هم است بود انکار از حالات اطفال بخوی طفل نارد مرد اقبال نه هر چیزی که از فهم تو دور است عدیم الاصل و معدوم الظهور است چو المر عدو ماجهل گفت چرا باید خلاف محتمل گفت چرا بایست خود را کور و کر کرد بتیه و هم و حیرت در بدر کرد بسا چیزی که دانستی و رنج است بسا کانرا نمی دانی و گنج است تو مغروری بعقل ناتمامت دگر فهم عقیم و فکر خامت از آنرو هر چه در علمت عیان نیست چنان دانی که اصلا در جهان نیست چرا یکره نپنداری که شاید بود چیزی و در فهم تو ناید چرا گشتی از این غافل که عالم یکی بحریست نامحدود و مبهم تو یی بر روی این یم یک پر کاه کجا گردی ز قعر بحر آگاه در این یم از وجود خود خجل باش ز عقل و دانش خود منفعل باش تو سر پر کاهی را ندانی خواص یک گیاهی را ندانی کجا دانی و رموز نه فلک را همه اسرار اشیاء یک بیک را شود گر منحرف ناگه مزاجت ندانی چیست علت هم علاجت چه جای آنکه هر درد و دوایی تو را معلوم گردد بی خطایی خصوص آنها که اسرار وجود است مگر موقوف علمش بر شهود است بسا دیدی که معلومت خطا شد چه شد کانکار مجهولت بجا شد

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.