بخش ۳۵۹ - الکیمیا
S Safi
0
Altın Yaprak
دهم بازت نشان از کیمیایی
کنی از فقر تا رو برغنایی
قناعت باشد ار دانی تو معیار
که گردد طرح قطمیرش بقنطار
قناعت اکتفا باشد بموجود
گذشتن از خیال شیی مفقود
از آنرو گفت سلطان صناعت
که کنز بی زوال آمد قناعت
نه پندار اعظم از وی کیمیایی
بدرد فقر از او بهتر دوایی
کند رد یک دم آن گو گرد احمر
براده آهن نفس تو را زر
ببوته امتحان گر تابی اینحرف
جسد را نیست حاجت رنگ شنجرف
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş