بخش ۱۷ - بیان نمودن خضر سرّ افعال خود را
S Safi
0
Altın Yaprak
گوش کن تا با تو ای فرخنده کیش
باز گویم حاصل افعال خویش
از شکست کشتی ام گر طالبی
بود مقصد دفع شر غاصبی
کآن شه غاصب هر آن کشتی که دید
بی ز عیبی بهر خویشش برگزید
وآن یتیمی چند را تا اغتشاش
در نیاید زین تظلم در معاش
پس شکستم کشتی ای را با تبر
تا شود از صاحبانش دفع ضر
چیست این کشتی دل مرد مرید
شاه غاصب نفس جبار عنید
تا تو را این دل درست و بی غش است
رهن جور آن عنود سرکش است
چون به دست شیخ ره دادی تو دل
کشتی ات را بشکند شیخ مدل
تا ز شر نفس کافر وارهد
چون رهید اشکسته را مرهم نهد
لاجرم فرمود حق با اهل سر
هست جایم در قلوب منکسر
هر دلی کاشکست اندر وی منم
در دل بشکسته تانی جستنم
گر دلت بشکست آن کو در وی است
زین شکستت صد درستی در پی است
دل گر او یار است گو بشکسته باش
ور طبیب آن است گو جان خسته باش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş