بخش ۷۸ - در توحید حق تعالی و ختم کلام فرماید
S Safi
0
Altın Yaprak
این همه گفتیم حرف از هر مقام
لیک حرف شبلی است آخر کلام
مر ورا گفتند وقت احتضار
هست این دم حرف تهلیلت به کار
این زمان کت رو به سوی آن سراست
لا اله الا ﷲ ار گویی سزاست
گفت کو غیری که نفی وی کنم
نفی از شی ء بر ثبوت شی ء کنم
هرچه بینم نیست غیری در میان
در حقیقت اوست پیدا و نهان
چونکه غیری نیست جز ذات وجود
پس کنم چون نفی شییی کو نبود
وآنکه هست او مثبت ذات وی است
هستی او عین اثبات وی است
شی ء مطلق هست حی لایموت
لاشییش پس چون زند دم از ثبوت
ای خدای فرد بی مثل و نظیر
که تویی بر هست ذات خود خبیر
آفرینش سر به سر مرآت توست
مثبت ذات تو عین ذات توست
چون بلا احصی ستودت مصطفی ص
عجز آورد آن رسولت در ثنا
پس حد ما مشت خاک پست چیست
بس که گویم جز تو هستی هست نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş