بخش ۲۴ - و وجدک عائلاً فاغنی
S Safi
0
Altın Yaprak
احمدا بودی تو از گنج لقا
بس فقیر و تنگدست و بینوا
مر تو را از گنج حق مالی نبود
اینچنین اعزاز و اجلالی نبود
پس تو را دادم به گنج خویش راه
تا شدی اندر دو عالم پادشاه
دادمت گنج بقاء بی واهمه
مدعایت را برآوردم همه
چون شدی در عشق ذاتم منتفی
کردمت از گنج ذات خود غنی
این زمان نوحی تو اندر فلک من
صاحب گنج منی و ملک من
هرچه بود اندر خزینه هست من
بر تو دادم چون تو گشتی پست من
پس به یاد آر ای یتیم بینوا
افتقار خویش و استغنای ما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş