شمارهٔ ۱۸
S Safi
0
Altın Yaprak
تا رشته میثاقم با موی تو محکم شد
کارم همه بر مویی بر بسته و درهم شد
هر کس دل و دینی داشت چشم تو به غارت برد
هرجا دم عیشی بود از زلف تو ماتم شد
گندم نفریبد هیچ مخلوق بهشتی را
خال تو به تقریبی دام ره آدم شد
روح القدس از لعلت حرفی به مسیحا داشت
شورای روان بخشی در حوزه مریم شد
دل هر که به مویت بست از نام و نشان وارست
دیوانگی ما بود کافسانه عالم شد
موج دل دریایی برخاست به رسوایی
وقتی که به شیدایی در کوی تو محرم شد
زان شب که شکست افکند در مجمع ما زلفت
اسباب پریشانی پیوسته فراهم شد
من تن به بلا دادم اول ز خم جعدت
یک سلسله را آخر پشت از غم دل خم شد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş