۴۰۱- زلالی تبریزی
س سام میرزا صفوی
0
Altın Yaprak
در صاحب حسنی شاعر شد و او را مدد میکردند لاجرم ریشش سربزد و دیگر از شعر دم نزد آخر پایمال استخفاف گشته بخفافی قرار گرفت این دو مطلع از اوست
غایب مشو ای نور دو چشم از نظر ما
نیکو نبود روز گذشتن ز سر ما
بشنو این نکته سنجیده ز غم خورده ی عشق
که به از زنده ی بی عشق بود مرده ی عشق
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş