سینه ای داده ام به تیغ جفا جگر از چاک کرده ام پیدا عیش وصلت قوام باده شوق دل ندانم ز دست و سر از پا
آسودگی کجا دل بیتاب من کجا شوق سفر کجا و قرار وطن کجا در پرده جذبه گر نشود رهنمای شوق یوسف کجا و رایحه پیرهن کجا…
من که گشتم خاک ره پروای افلاکم چرا من که کردم ترک سر از دردسر باکم چرا رشک دل با دیده کم از اختلاط غیر نیست کس چه می داند که در بزم تو غمناکم چرا…
سیرکن نو رسیده ما را وحشت آرمیده ما را ای کبوتر دچار باز شوی دیده ای نور دیده ما را…
بیاض ساده دیوانگی کتاب من است دل شکسته من ساغر شراب من است نه خوب دانم و نی زشت اینقدر دانم که هر چه هست به غیر از من انتخاب من است
از می دیگر است مستی ما سر ساغر به گردن مینا واژگون است کار اهل جنون خار بر سر زنیم و گل بر پا…
شراب لعل که سرمایه حیات من است که جوش خضر جگر تشنه نبات من است ز بحر تشنه لبی التجا به کس نبرم دل شکسته من کشتی نجات من است
با شکوه همزبان نشود گفتگوی ما پیچیده همچو گریه نفس در گلوی ما ما آبروی خویش به عالم نمی دهیم بیهوده گریه ریخت به خاک آبروی ما…
خوابهای بی اثر تأثیر فریاد من است بیزبانی گلستان خاطر شاد من است حلقه دامش رم از چشم غزالان می کند شرم طفلی سخت دامنگیر صیاد من است
جذبه شوق تو خضر ره آگاهی ما می گدازد نفس برق ز همراهی ما خضر در قافله گمشدگان بسیار است دست آگاهی ما دامن گمراهی ما…
دمید سبزه دگر عید انتعاش من است حریر سایه گل فرش خوش قماش من است شکفت از او گل صدبرگ چون ستاره صبح مگر نسیم سحر آه دلخراش من است
پری گشته آیینه دار هوا توان دیدن از روی کار هوا چرا مست و مجنون نباشد کسی هوای بهار و بهار هوا…
درد دوا فروش طبیب دل من است بیتابی سپند شکیب دل من است هرکس به قدر حوصله خویش می برد کیفیت نگاه نصیب دل من است
صبح است مست باده دوشینه هوا چاک است از تبسم گل سینه هوا پر می زند چو باز شکاری قدح ز موج بال تذرو دیده در آیینه هوا…
ضعف بازوی من کمان من است دل جان سخت من نشان من است می خورد خون دل ولی شب و روز قسم ته دلیش جان من است
15 / 1.000+ gösteriliyor