بخش ۲۴ - فصل چهارم: در رضا
ع عبادی مروزی
0
Altın Yaprak
بدان که مرد چون صاحب یقین شد همیشه راضی باشد به قضا و متصوفه را هیچ صفت نیکوتر از رضا نیست در همه احوال چنانکه بر هیچ اعتراض نکنندپیوسته راضی باشند
و رضای حق تعالی بدان حاصل آید که به قضای او راضی باشند رضی الله عنهم و رضوا عنه
موسی‑‑در آن وقت که به طور بود گفت الهی کاری در پیش من نه که چون به جای آرم رضاء تو مرا حاصل آید خطاب آمد که یاموسینتوانی موسی از هیبت این خطاب به سجود افتادو خطاب آمد که ای موسی رضاء من در رضاء تو بسته است به قضاء من در همه احوال هرگه که تو از من راضی باشی من از تو راضی باشم و اگر در همه عمر خاطری از سر اعتراض در دل گذر کند حقیقت رضا محجوب گردد
رویم‑رحمة الله علیه‑را پرسیدند از رضا گفت آنکه اگر هفت طبقه دوزخ بردست راست یکی دارند او از حق تعالی نخواهد که آن را به چپ برگرداند
و نیز گفت که رضا آن است که از حق تعالی بهشت نخواهد و از دوزخ نترسد و نجات نخواهد رضاآنگه حقیقت گردد که بلامتصل شود و راضی رنجور نشود
بزرگان گفته اند که رضا پیش از نزول قضا عزم رضایت است اما رضا بعد از قضا عین رضا است
جنید‑رحمة الله علیه‑را پرسیدند از رضا گفت ترک اختیار در همه چیزها
در جمله رضا انواع است
اولرضا به اسلام چنانکه گفت و رضیت لکم الاسلام دینا و دیگر رضا به قصا چنانکه در تورات آمده است که هر که به قضاء راضی نشود حماقت او را هیچ درمان نیست
جنید‑رحمة الله علیه‑گفته است رضا به قضا آن است که بلا به نعمت انگارد
و دیگر نوع رضا است از حق تعالی در همه اوقات
و دیگر نوع راضی بودن به خداوندی پادشاه عالم‑تعالی و تقدس‑که در خبر است که هر بنده که به خداوندی حق تعالی راضی باشد حق تعالی به بندگی او راضی باشد
و راضی بودن به حق تعالی آن بود که در مقابله اختیار او اختیاری نیاری و بیرون از ارادت او هیچ ارادتی نداری
ابن عطارا پرسیدند از رضاگفت نظر دل است به اختیاری که حق‑سبحانه و تعالی‑کرده است در ازل بی علت در حق بندگان خود و ترک اختیار خود در آن مقابله کسی که بدین صفت شد راه گذر قضا گردد و هرچه بر وی می گذرد هیچ تمییزی و فرقی نکند
امیر مؤمنان حسین بن علی‑رضی الله عنهما‑گفت کهابوذر غفاری‑رضی الله عنه‑می گوید فقر نزدیک من دوست تر است از غنا و یماری دوست تر است از صحت
و گفت نزدیک من چنان است که کسی که اعتماد بر اختیار حق تعالی کرد بدو راضی شود در مقابله اختیار او هیچ اختیار خویش پیش نیارد نه در رنج و نه در راحت
و این قدم گاه عزی عظیم دارد کسی که اینجارسید جمال رضابدید چنانکه حقیقتاو است و هر که ازینجا باز ماند به نامی راضی شد اما روی رضا ندیده است
طریق رضا بر متصوفه میسر است و تا مرد بدین طریق در نیاید جمال تصوف نبیند از آنکه تصوف ترک تکلف است و آن ترک جز به مدد رضا نیاید ازآنکه قطع طمع و ترکتکلف به قوت ایمان تواند بود و جمال ایمانکسی بیند که به قضاء خدای تعالی راضی شد و کسی که بدو راضی شد عنان احوال خود بدو باز گذاشت تا چنانکه خواهد وی را می گرداند
بوعثمان حیریگفته است چهل سال است تا عنان خود به حق تعالی باز گذاشته ام اگر بجایی نشاندم هیچ کراهیت در دلم نیاید و اگر به چیزی دیگر نقل کند هیچ خشمی در من نیاید در جمله هیچ اعتراض نکنم از آنکه در دلم هیچ اعتراضی نمانده است
مشایخگفته اند رضا بزرگترین درجه ای است هر که را به رضا گرامی کردند او را به ترحیب تمامترین و تقریب بزرگترین عزیز گردانیدند
رابعهرا پرسیدند که بنده راضی کی باشد گفت آنگه که از محنت همچنان شاد که از نعمت
شبلیپیش جنید‑رحمة الله علیه‑گفت لاحول و لاقوة الا بالله جنید گفت که این گفتار تنگ دلان است و تنگ دلی از دست بگذاشتن رضا بود به قضا
ابوبکر طاهرگوید که رضا بیرون کردن کراهیت است از دل تا در وی جز شادی نباشد
عباس بن المطلب‑رضی الله عنه‑روایت کرد از رسول که هر که طعم ایشان بچشید به خدایی خدا رضا داد
عمر‑رضی الله عنه‑نامه ای نوشت با ابوموسی اشعری‑رضی الله عنه‑که همه چیزها در رضاست اگر توانی راضی باش والاصبر کن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş