بخش ۱۱۴
خ خواجه عبدالله انصاری
0
Altın Yaprak
پیر طریقت گوید الهی هر چند ما گنه کاریم تو غفاری هر چند ما زشت کاریم تو ستاری پادشاها گنج فضل تو داری و بی نظیر و بی یاری سزد که خطاهای ما را درگذاری
خدایا به نشانت بینندگانیم به نامت زندگانیم به فضلت شادانیم به مهرت نازانیم از جام مهر تو مست ماییم صید عشق تو در دام ماییم
زنجیر معنبر تو دام دل ما است
عنبر ز نسیم او غلام در ما است
در عشق تو چون خطی بنام دل ما است
گویی که همه جهان بکام دل ما است
خدایا در خدایی یکتایی در یگانگی بی همتایی در ذات و صفات از خلق جدایی متصف به بهایی متحد به کبریایی مایه هر بی نوا و پناه هر گدایی همه را خدایی تا دوست گرایی
در چشم منی روی بمن ننمایی
واندر دلمی هیچ بمن نگرایی
ایجان و دل و دیده و ای بینایی
چون از دل و دیده در کنارم نایی
الهی دانی که من نه بخود باین روزم و نه بکفایت خود شمع هدایت افروزم از من چه آید و از کردار من چه گشاید طاعت من بتوفیق تو خدمت من بهدایت تو توبه من برعایت تو شکر من به انعام تو ذکر من به الهام تو است همه تویی من کی ام اگر فضل تو نباشد من بر چه ام
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş