شمارهٔ ۲۰۳
خ خواجه عبدالله انصاری
0
Altın Yaprak
الهی راهم نما بخود و باز رهان مرا از بند خود ای رساننده بخود برسانم که کسی نرسیده بخود بارالها یاد تو عیش است و مهر تو سور شناخت تو ملک است و یاد تو سرور و صحبت نزدیکی تو نور جوینده تو کشته با جان است و یافت تو رستخیز بی صور
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş