شمارهٔ ۲۱۸
خ خواجه عبدالله انصاری
0
Altın Yaprak
الهی آن گروه را بر سر کوی بلا آوردی و بلاها و مصیبتها را بایشان نمودی این یک گروه هزار قسم شدند همه روی از بلا بگردانیدند مگر یک گروه اندک که روی گردان نشدند و عاشق وار سر به کوی بلا در نهادند و از بلا نیندیشیدند و گفتند ما را همان دولت بس که متحمل اندوه تو گشتیم و غم بلای تو خوردیم و یک یک بزبان حال می گفتند
من که باشم که به تن رخت وفای تو کنم
دیده حمال کنم بار جفای تو کشم
گر تو بر من به تن و جان و دلی حکم کنی
هر سه را رقص کنان پیش هوای تو کشم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş