شمارهٔ ۳۲

ا ادیب الممالک فراهانی
0 Altın Yaprak
تا در میان اوباش تقسیم شد وزارت کردند مملکت را سرمایه تجارت طلاب گرسنه را خواندند از حماقت در مسند شرافت از مرکز حقارت شد آن خبیث اقطع قطاع رزق مردم کرد آن پلید اعور در کارها نظارت شیخی که بر وظیفه چون سگ دوان به جیفه می کرد از قطیفه پیراهن استعارت در یک دو روز کامد در مجلس مقدس خود را نمود داخل در شور و استشارت بنمود روز دیگر آکنده کیسه از زر هم اسب و هم درشکه هم باغ و هم عمارت آن دلبران شاهد در کسوت مجاهد ساعی شدند و جاهد اندر پی امارت شد کار و کسب احزاب حمالی وزیران شغل وزیر بی پیر دلالی سفارت شد دفتر اساسی فرموش با برودت وآن کله سیاسی خاموش از حرارت از مجلس مقدس کنده دم وکالت در پیشگاه اقدس بسته در صدارت اردوی شهریاری مشغول نهب و تاراج سردار بختیاری سرگرم قتل و غارت نه کاهلی نمودند از غارت و چپاول نه کوتهی نمودند از کشتن و اسارت زین خلق زشت عادت باشد زهی سعادت شداد را عبادت حجاج را زیارت ضحاک اگر شود شاه از این بساط و خرگاه پیچد به گنبد ماه آوازه بشارت باشد وزیر خاین سرچشمه رذالت چونان که شد مجاهد سردسته شرارت خواندند مشت جهال یا مرگ یا ستقلال و اندر زبان اطفال تلقین شد این عبارت گفتند مدعی را کز بهر بردن ملک از ما به سر دویدن از تو به یک اشارت دشمن به خانه ما ناخوانده گشت وارد خورد و درید و چاپید با تندی و جسارت از ظلم و جور و بیداد ناهشته جای آباد بعد از خراب بغداد خواهد ز ما خسارت یارب حلاوت امن بر ما چشان که امروز افتاده ایم از رنج در ورطه مرارت

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.