شمارهٔ ۱۰ - بند دهم
ا ادیب الممالک فراهانی
0
Altın Yaprak
ای رخت چون ماه نخشب وی لبت لعل بدخش
از نگاهی عمر کاهی وز نگاهی روح بخش
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات
هست در بحر رمل این قطعه با تاب و درخش
باشد از الحان موسیقی نوای دیف رخش
سومین اقلیم و چارم آذرخش و بادرخش
دزدمه سیاره سبع و گزینش خاصیت
عاق ز بهر ابلق و سد گیس و میمون عکس رخش
گردناسیخ تباهه وز تنور آمد بلسک
هست بلگن منجنیق و تیره و تاریک رخش
اسبها را دان همی شبدیز و گلگون و کهر
ابرش و بور و سمند است و کرنگ و خنک و رخش
آن لحاف کهنه پر پنبه را چبغوت دان
پوستین کهنه و رخت و لباس ژنده سخش
صمغ می باشد پنانک هم بناست کند۸ر است
مقل ازرق را خشل دان اوفه اسب است وخش
هست انجیدن حجامت حاجمش گرا بود
استره موسی شمر لغزیدن پای است شخش
نسیه پستادست باشد نقد دستادست دان
دست پیمان مهر و پستا دست می دان بهره بخش
فسق کشود پلمه تهمت یلغدر بی دین و داد
هوش واژن خلسه و ضایع زبون و سست پخش
ز چه زن اندر نفاس و نیز دشتان حایض است
وحم را می دان کرایش قیمت هر چیز اخش
خط بطلان را شمر کشمیده دستوری است اذن
انجمن محفل بود اورنگ تخت و صدر تخش
ارضه رشمیز است و سوسه کرم گندم خواره دان
کشکرک را مرغ عقعق دان درخت آویز جخش
غده دشپل باشد و خوکک خنازیز آمده است
سلعه ای که آید برون از زیر گردن هست چخش
کعب اشتالنگ و پای افراز را پاچیله دان
ساغری کیمخت و چسته هم سرین باشد فرخش
توپ کشگنجیر و رویین دیگ و دیگ مبخر است
تیر چرخ آمد فشنگ و بمب و موشک تیر تخش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş