شمارهٔ ۴۴ - و به نستعین و نستمد
ا ادیب الممالک فراهانی
0
Altın Yaprak
بود به لفظ فرانسی ایا نگار جمیل
خدا دیو پرفت انبیا و گید دلیل
امی صحابه سیل آسمان و غبرا تر
پلاس جای و پارادی جنان سقر آنفر
آتش است و قیامت شمار سوپرم ژور
ویزاژ چهره پومن شش ثقیل باشد لور
کوییس ران و تالن پاشنه است و لانگ زبان
چنانکه لور لب است و نه نف و بوش دهان
لارنکس حلق و ژنو زانو است و کو گردن
چو ایل چشم و پی پا و دست باشد من
دوو پر است و میل مغز و سورسیل ابرو
اواز مرغ و اوا بط پوال باشد مو
پواترین بودت سینه و اریه گوش
چنانکه کله تت و گربه شا و سوری موش
شوال اسب بود موله بغل و شامه شتر
جرس گرله و سل زین و مرگ باشد مر
ام است مرد و فم آمد زن و اپو زوج است
چنانکه بکنا بیز است و واگ خود موج است
قنات آکدک و سورس چشمه لای چو فانژ
وریته صدق و پیو پارسا فریشته آنژ
پرنس زاده شاه است و پادشاه روا
چو لیر بربط و ویل است شهر و شهر موا
دروغ باشد مانسنژ و وتر دان امپر
دینی حقیق و پرنه بگیر و آهن فر
درآی انتره سوفرانس رنج و دولر درد
سیه نوار بود روژ سرخ و ژن شد زرد
فیور تب بود و زیر سو و بالا سور
اس استخوان و نقاهت مل و زکی دان پور
ولیک پیر ویو باشد و جوان ژن شد
ضیاء لومیر است و افق هریزن شد
لژه سبک بود ارژان لجین اتن ارزیز
پلمب سرب و ذهب ار رزن سک است مویز
کوییور مس شمر و ویتر شیشه شد به یقین
چنانکه روی بود زنک و هست معدن مین
متاع ارزان بن مارشه و گران شر دان
برادر است فرر مام مر پدر پر دان
چو ارک قوس و فلش تیر و دام می دان پژ
مطر پلویی نواژ ابر و برف باشد نژ
کت د مای زره باشد ارنمان زیور
حسام قاطع سبر است و بوکلیه اسپر
غبار پوسیر و نرف پی تره پیکان
حزام سانگل بود دهنه زن برید عنان
بت ایدل است و شمن ایدلاتر و خانه مزن
در سرای بود پرت و هست پنبه کتن
کر است سورد توان فرس و خستگی مالز
ترانش پاره نان پاره آتش است برز
بته جمال و لدر قبح و سرمه کالامین
چنانکه جامه ابی مبل اثاث و پات عجین
چو سقف و عرش پلافن همید تر سک خشک
قلم پلوم و مداد آنکر موسک باشد مشک
چو رزق پرسین و توشه هست مونی سین
گران بزرگ و پتی خرد و خوب باشد بن
خر آن و فیل الفان و سمک پواسن دان
پوازن است همان زهر و می بواسن دان
بف است گاو نر و واش ماده سرپان مار
و عجل و گرگ لو و آنن است کره حمار
پن است نان و ویاند است لحم و عاقل ساژ
پتی له دوغ و له شیر و پنیر دان فرماژ
باتایه جنگ و پ صلح است و پشته شد کوسن
پروری حکه سوری خنده ابن عم کوزن
شکار شاس بود ژور روز نویی شب
سلیل نیر اعظم برویری است غضب
اپوز زوجه ماری شوهر و دویر کابین
سمانس تخم و رامه شاخه بیخ او راسین
نر است مال و بله گندم است و میل ارزن
گشاده آب ا د وی دان شراب باشد ون
برانش شاخه با برگ و میوه دان فرویی
نو ما همه تو تو او و شما و این سلویی
مر است بحر و کنارش بر است و قعرش فن
وسو سفینه اشل نردبان و قنطره پن
غزال شوری مرس است خوی و تر مویور
چو شان مزرعه و برزگر مواسنر
ترویه روزنه سوزن اگی و رشته سوا
بطانه دوبلر و روت است کوچه چوب بوا
ویو است کهنه و هاین دریده و تمان رخت
چو غرفه بار پروریده پرده اربر درخت
پلر سرشک بصر دان و مرو آب دماغ
پاساژ معبر و رامپار برج و ژاردن باغ
فوا جگر بود انفینی بیش و پ اندک
کثیر انفینمان فیرمامان شمار فلک
پلاس درم صف رزم و نامه باشد لتر
س مرد ابله و بت چکمه است و هستی اتر
دوات انکریه کالکول شمار و حساب
بکو تمام و لوان دور و لیور هست کتاب
رزن عنب شد و وینی بود درخت رزان
بهار هست پرنتان اتن شمار خزان
هیور زمان زمستان و فصل صیف اته
چو جیب کاله و گنگ مویه جنب کته
قلمتراش کنیف است و کوت باشد کارد
مه نانخورش بود و ساله شور و فارین آرد
پم است سیب و گلابی پوار و فیگ انجیر
انار دان گرناد و براوه مرد دلیر
توبید دان سل پیلی بلان شد اسفیدار
چنانکه موریه توت و پلاتان است چنار
چو نخل پالمیه و برگ فوی و ارژ شعیر
چو ساشه توبره و مانژوار آخورگیر
شد آکلاد تعانق مصافحت بن ژور
چو منتر ساعت و آمپش ز خویش کردن دور
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş