بخش ۳۲ - جنگ های اردشیر در مغرب
م میرزا آقاخان کرمانی
0
Altın Yaprak
وزان سو چو از مصر پرداخت شاه
به یونان فرستاد از نو سپاه
سپهدارشان ارتباز دلیر
که لیدی بدو داد فرخ زریر
تباک آن یل نامدار گزین
بد آگاه از کار یونان زمین
که چون کشته شد نامور مهرنوش
به افسون آن مردم زرق کوش
چنین رای نیک آن سپهدار زد
که خرس و مگس را به هم افکند
همی تیز کرد آتش فتنه را
به هم ریخت اسپرته و آتنه را
به هم چون در انداخت آن هردوان
به خاک اندر آمد سر جاودان
تمیستوکل کو بد به دریا امیر
به زنهار آمد بر اردشیر
شهنشه بپرسید و بنواختش
به نزدیک خود جایگه ساختش
زخون برادر نیاورد یاد
زیونان یکی بندر او را بداد
وز او شاد ماندند قوم یهود
که بس نیکویی ها برایشان نمود
همان شهر سارو به سر آورید
که دارا به گردش حصاری کشید
یکی انجمن کرد دانش به نام
چهل سال بد در جهان شادکام
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş