شمارهٔ ۱۱
ا اهلی شیرازی
0
Altın Yaprak
دل اگر کوه شود عاشق جانباز تو را
به فغان آید اگر بشنود آواز تو را
سرو نازی تو و در کشتنم از عشوه گری
می کنی ناز که قربان شوم این ناز تو را
آه از این درد که از چشم رقیبان حسود
سیر دیدن نتوان نرگس غماز تو را
سرو را لرزه بر اندام ز رشک تو فتد
گر صبا وصف کند سرو سرافراز تو را
تا تو ای آهوی مشکین شده ای همدم دل
دم ببستم که کسی پی نبرد راز تو را
شهسوارا چه سگم من که تو را صید کنم
بختم این بس که دلم طعمه شود باز تو را
نکند عیب تو از خانه خرابی اهلی
هر که بیند نظری خانه برانداخت تو را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş