شمارهٔ ۱۱۳۳
ا اهلی شیرازی
0
Altın Yaprak
اگرچه رسم بود دل به دل ستان دادن
به دست دل نتوان بیش ازین عنان دادن
سپرده ام دل خود را به دست خون خواری
که راضی ام ز رهیدن ازو به جان دادن
ز زهر چشم تو مردم یکی بخند آخر
که زهر نیز به شیرینی ات توان دادن
به پای بوس تو در بزم وصل اگر برسم
خوش است بوسه گهی هم بر آستان دادن
نه آن چنان ز تو اهلی شده ست خانه خراب
که از خرابی او می توان نشان دادن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş