شمارهٔ ۱۶۵
ا اهلی شیرازی
0
Altın Yaprak
فرهاد را ز شیرین حرمان ز بخت شور است
گوهر بسنگ می زن دولت نه کار زور است
چون باد تند مگذر ای شهسوار کاینجا
افتاده صد سلیمان در خاک ره چو مور است
گر در تنور سینه آتش زند زبانه
در دیده این چه طوفان در سینه این چه شور است
ای نوغزال مشکین جز صید دل چه حاصل
در وادیی که بینی بهرام صید گور است
ای مدعی که کردی قصد هلاک اهلی
او مرده و تو زنده حیف از اجل که کور است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş