شمارهٔ ۲۴
ا اهلی شیرازی
0
Altın Yaprak
تیره شد از توبه ساقی طبع شورانگیز ما
خشت خم بردار و بشکن شیشه پرهیز ما
گریه ما دشمنان خویش را در خون نشاند
عاقبت کاری بکرد این دیده خون ریز ما
آتش پنهان ما هر شعله اش تیغی ست تیز
کشته شد هر کس که خود را زد به تیغ تیز ما
ما به دست خود سر خود تحفه می کردیم پیش
گر پذیرفتی سگ کوی تو دست آویز ما
این قیامت کز می عشق تو ما مستان کنیم
عرصه محشر نیارد تاب رستاخیز ما
تا نریزد بر میان چهره مژگان خون دل
کی کشد نقش خیالت کلک رنگ آمیز ما
صبر اگر بر خار غم اهلی چو بلبل باشدت
صد گل شادی بر آرد گلبن نوخیز ما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş