شمارهٔ ۳۳۴
ا اهلی شیرازی
0
Altın Yaprak
کشته تیرت که ازوی استخوان ها مانده است
گرچه خود رفت از میان اما نشان ها مانده است
حسرت درد تو با من ماند و جان و دل نماند
شکر ایزد گرچه آن ها رفت این ها مانده است
گر پرد بر خاک ما مرغ هوا گردد کباب
بس که در خاکستر ما سوز جان ها مانده است
تا ابد عشق من و حسن تو ماند در میان
زانکه در هر گوشه از ما داستان ها مانده است
گر نماند از بار محنت اهلی مجنون صفت
باری از عشق تو نامش بر زبان ها مانده است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş