شمارهٔ ۵۴۷
ا اهلی شیرازی
0
Altın Yaprak
گویند شب جمعه مخور می که غم آرد
این هیچ تعلق به شب جمعه ندارد
آبی اگر از می به رخ کار نیارم
از خاک تنم لشکر غم گرد برآرد
کار دل ما راست شد از زلف کج دوست
آن کار مبادا که خدا راست نیارد
بحر اینهمه طوفان نکند همچو تو ای چشم
ابر اینهمه مانند تو سیلاب ندارد
کار همه اهلی چو زر از دولت او شد
من آن مس قلبم که به هیچم نشمارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş