شمارهٔ ۹۰۹
ا اهلی شیرازی
0
Altın Yaprak
هرکه شد سویش چو سایه در قفا می افتمش
تا مرا با خود برد در دست و پا می افتمش
زین هوس گر شب به سنگ از کوی خود راند سگان
شب سگش خیزد از جا من به جا می افتمش
بهر داد آیم به راه یار و چون پیدا شود
می گذارم داد و اول در دعا می افتمش
خون خورم شب دور از او چون مست خون خوردن شوم
می روم در پای دیوار سرا می افتمش
می کشم مانند اهلی زلف آن زنجیر موی
گرچه می دانم که در دام بلا می افتمش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş