شمارهٔ ۱۷
ا امیر معزی نیشابوری
0
Altın Yaprak
سرو روان چو کوه به کردار ماه کرد
خط آمد وکناره ماهش سیاه کرد
آن خط مشک بوی که بر عارضش دمید
بر گل سپاه مورچه گویی که راه کرد
چیره شدیم ما به گنه بر به عشق از آنک
صد ره به عجز توبه ما را تباه کرد
وز توبه برکنار فتادیم از آنکه او
رخسارگان چو توبه ما را سیاه کرد
بنمود بامداد زخرگاه روی خویش
خیره بماند هرکه به رویش نگاه کرد
بس طبع را که چشم نژندش نژند کرد
بس پشت را که زلف دوتاهش دو تاه کرد
زان پیش کافتاب برآورد سر زکوه
چون آفتاب روی به ایوان شاه کرد
شاه بزرگوار ملک سنجر آنکه بخت
او را سزای مملکت و تاج وگاه کرد
خواند خلیفه ناصر دینش زبهر آنک
هر جاکه رفت نصرت دین اله کرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş