شمارهٔ ۶۰

ا امیر معزی نیشابوری
0 Altın Yaprak
ای صاحب اعلی دل تو عالم اعلاست رای تو چو خورشید درخشنده و والاست گر دهر مهناست بدین عید همایون این عید همایون به بقای تو مهناست عالم به تو خرم شد و گیتی به تو روشن دولت به تو باقی شد و ملت به تو آراست شغل همه آفاق به فرمان تو شد خوب کار همه احرار به کردار تو شد راست از ماه فلک تا دل تو هست تفاوت چندانکه تفاوت ز ثری تا به ثریاست گر ماه فلک تافته بر روی زمین است ماه دل تو تافته برگنبد خضراست آن ماه گهی کاهد و گاهی بفزاید وین ماه بیفزاید و هرگز نکند کاست زیر علم دولت تو سایه طوبی است زیر قدم همت تو تارک جوزاست شاید که بود خصم تو از لشکر فرعون تا رای درخشان تو همچون ید بیضاست آثار کفایت همه از رای تو باقی است انوار سعادت همه از روی تو پیداست دیدار تو گویی به مثل مرکز نورست زیرا که بدو چشم بشر روشن و بیناست کردار تو گویی به مثل اختر سعدست زیرا که بدو بخت بشر فرخ و برناست گفتار تو گویی به مثل پایه عقل است زیرا که بدو جان بشر عاقل و داناست روز همه کس هست ز توفیق تو روشن تا در قلم تو شب تاریک مجزاست توقیع تو بینم سبب زندگی خلق گویی که صریر قلمت باد مسیحاست ای صدر وزیران جهان بدر زمینی ای بدر زمین صدر وزارت به تو آراست من بنده همی تا صفت مدح تو گویم از قوت مدح تو مرا طبع چو دریاست شاید که چو دریای محیط است مرا طبع زیرا که درو مدح تو چون لولو لالاست با حکم ابد باد بقای تو برابر ای یافته از حکم ازل هرچه دلت خواست بگذار دو صد عید علی رغم عدو را خوش دار ولی را که تورا دولت والاست

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.