شمارهٔ ۸
ا امیر معزی نیشابوری
0
Altın Yaprak
خطی است که بر عارض آن ماه تنیده ست
یا دست فلک غالیه بر ماه کشیده ست
یا رهگذر مورچگان است به گلبرک
یا بر سمن تازه بنفشه بدمیده ست
در جمله یکی خط بدیع است که آن خط
صد توبه شکسته است و دو صد پرده دریده ست
من عاشق آن ترک پریزاد که او را
هم جعد پریشیده و هم زلف خمیده ست
صورتگر چین از حسد صورت خوبش
هم خامه شکسته است و هم انگشت گزیده ست
من از همه املاک دلی دارم و جانی
و اندر دل و جانم گل شادی شکفیده ست
دل دوستی یار دلارام گرفته است
جان بندگی شاه جهاندار گزیده ست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş