غزل شمارهٔ ۲۶۷
ا انوری ابیوردی
0
Altın Yaprak
زردرویم ز چرخ دندان خای
تیره رایم ز عمر محنت زای
نه امیدی که سرخ دارم روی
نه نویدی که تازه دارم رای
با که گویم که حق من بشناس
با که گویم که بند من بگشای
از قیاسی که تکیه گاه من است
باز جستم زمانه را سر و پای
روشنم شد که در بسیط زمین
نیک عهدی نیافرید خدای
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş