شمارهٔ ۱۵۷ - شراب خواهد
ا انوری ابیوردی
0
Altın Yaprak
ای جهانی پر از مکارم تو
انوری در جهان ترا دارد
چون قوی دل بود به رحمت تو
هر زمان زحمتت همی آرد
چکند گرچه نیست بر تو عزیز
خویشتن خوار می نپندارد
بسکه کوشد که با تو دم نزند
کرمت خامشش بنگذارد
مبرمی شرط شاعریست ولیک
بنده را زان شمار نشمارد
اینک این مباینت حکمیست
که به انصاف حکم بگزارد
اینکه او پشت دست می خاید
همه را پشت پای می خارد
چه کنم قصه چون دراز کنم
عیش تلخم همی بیازارد
آب چون آتشم فرست که باد
بر سرم خاک غم همی بارد
آب انگور بوک سعی کند
تا غمم غوره در نیفشارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş