شمارهٔ ۴۹۱ - نصیحت
ا انوری ابیوردی
0
Altın Yaprak
تو اگر شعر نگویی چه کنی خواجه حکیم
بی وسیلت نتوانی که بدرها پویی
من اگر شعر نگویم پی کاری گیرم
که خلاصی دهد از جاهلی و بدخویی
من همه شب ورق زرق فرو می شویم
تو همه روز رخ آز به خون می شویی
قیمت عمر من و عمر تو یکسان نبود
کانچه من جویم از این عمر تو آن کی جویی
باد رنگین بدل عمر که در خانه نهند
بوی آن می برم الحق تو همانا اویی
ضایع از عمر من آنست که شعری گویم
حاصل از عمر تو آنست که شعری گویی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş