شمارهٔ ۳۸۲ - در شکایت اهل زمان
ا انوری ابیوردی
0
Altın Yaprak
روبهی می دوید از غم جان
روبه دیگرش بدید چنان
گفت خیرست بازگوی خبر
گفت خر گیر می کند سلطان
گفت تو خر نیی چه می ترسی
گفت آری ولیک آدمیان
می ندانند و فرق می نکنند
خر و روباهشان بود یکسان
زان همی ترسم ای برادر من
که چو خر برنهندمان پالان
خر ز روباه می بنشناسند
اینت کون خران و بی خبران
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş