شمارهٔ ۳۵ - در شکایت دنیا
ا انوری ابیوردی
0
Altın Yaprak
ربع مسکون آدمی را بود دیو و دد گرفت
کس نمی داند که در آفاق انسانی کجاست
دور دور خشکسال دین و قحط دانشست
چند گویی فتح بابی کو و بارانی کجاست
من ترا بنمایم اندر حال صد بوجهل جهل
گر مسلمانی تو تعیین کن که سلمانی کجاست
آسمان بیخ کمال از خاک عالم برکشید
تو زنخ می زن که در من گنج پنهانی کجاست
خاک را طوفان اگر غسلی دهد وقت آمدست
ای دریغا داعیی چون نوح و طوفانی کجاست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş